.... U are my angel

عشق میتونه همین باشه که :

" وقتی ی کوچولو دستم با چاقــو میبره ، اصلا نمیزاره دست به ظرفا بزنم ُ همه رو میشوره ! "

حتی ظرفـای ِ صبونه رو قبل از اینکه بره سر ِ کار میشوره ُ ازم میخواد که دست به چیزی نزنم :) ....

.

.

" تـــو " آنقدر خوبی که

از فرشته ی ِ روی ِ شانه یِ راستت نیز ، مراقبت میکنی ...

 

سلام !

خیلی وقت ِ اینجا نبودم ! ی مدت که بلاگفا خراب بود یِ مدتم که تنبلی اومده بود سراغم :(

خدارو شکر که اینجا درست شد ! وجود ِ اینجا یِ دلگرمی ِ ! حتی اگه آدم تنبلی کنه و دیر به دیر بنویسه !

همه چیز خوبه مثل ِ قبل ! و شـآید هم بهتـــر از قبل ... :)

زندگی جریان داره ُ به سرعت داره سپری میشه! انگار همین دیروز بود که مشغول ِ تدارکـآت ِ مراسم بودیم ! :)

کمتر از 2 مـآه مونده که اولین سـالگرد ِ همخونه شدنمون فرا برسه !

بی شک بهترین ُ آرومترین لحظه هـآرو تویِ این مدت داشتم ! همین که دلم به بودنش کنارم قرص ِ این یعنی

تــــَه ِ آرامش ! همین که میدونم همینجـآست ....کنـآر ِ من ... واسم کلی دل قرصیه !

باهم میخوایم زندگیمون ُ بسـآزیم ! خوبــــــ بسـآزیم ! باید پیشرفت کنیم ُ روز به روز بهتر بشیم ! بدون وابستگی

به کسی ! خدارو شکر تـآ اینجا خوب پیش رفتیم ! :)

راستی چند روز ِ پیش خونه خریدیم ! و چقددددر ذوق داریم بابتش ! فعلا شـآید نشه خودمون بریم توش

زندگی کنیم امـآ همین که داریمش کلی خوبه :) ! ....

خدایـآ شکرت ....

 

suprise


دلخوشی میتونه همین بـاشه که اون چیزی ُ که دوست دارم رو بخره ُ به من نگه ُ یهو من ُبـاهـاش

سوپرایز کنه ! :)

" کیلیک "

.

+ هیچوقت عـادت نداریم از هم چیزی ُ پنهون کنیم !بهش میگم چجوری تو دلت چند روز نگه داشتی ُ بهم نگفتی که واسم خریدی؟؟!

گفت بخدا داشتم میترکیدم ! هی میخواستم بهت بگم امـا گفتم اینجور سوپرایز شی بهتره ! :)

:)

دیشب که اینجـا بود حالش زیـآد خوب نبود...گلوش عفونت کرده بود....

مـامـانم از تو اُتـآق صدام میکنه ُ یِ آبجوش که توش عسل حل کرده میده بهم ُ میگه بده به محمد زودی گلوش ُ

خوب میکنه....

.

+ {لبخند}

+ این روزهـآ ، از شوق بند نمیشوَم رویِ زمیـن....

11/24

پنجشنبه صب برایِ خرید ِ پیراهن ِ سبز رنگ ! رفتیم بازار...ی رنگی که تقریبـا مردونه باشه ُ به محمد بیـاد ُ یکمم

به مـانتویِ من بیـاد ُ پیدا کردیم ُ خریدیم :)

قرار بود محمد برایِ نـاهار بیـاد خونمون چون همه خونمون بودن امـآ گفت کـار دارم نمیتونم بیـام :| وقتی

آمـاده شدم طرفـایِ 7 میـام....از اونجـایی هم که بسیـار خونسرد ِ ساعت ِ 8 ِ شب خونمون بود :|

کلی هم حرص خوردم ... چون که تو اون شلوغی آمـاده نشده بودم ُ منتظر ِ محمد بودم ....هرکی هم بهم

میرسید میگفت پـس محمد کجـاس؟واسه نـآهار نمیـاد؟واسِ شـام نمیـاد؟سـاعت چند میـآد ؟ :|

محمد آخرین مهمونی بود که رسید خونمون ! عجیب خودش ُ جـآ کرده تویِ خانوادم...وقتی از در اومد تو مردا

به احترامش بلند شدن ... :) و این برایِ من یعنی یِ نشونه یِ خوب...

.

.

+ شبِ نـامزدی داداشم خدارو شکر به خوبی ُ خوشی تموم شد ! 

+ قسمتی از لبـاسِ ست ِ مـآ " کیلیک "


خوشبختی !

یک شب خـُدا که خوابید یواشکی میروَم خـانه اَش !

کلید ِ خوشبختی را میدُزدَم !!

بعد سراغ ِ جعبه یِ خوشبختی میرَوم...

بـآزَش میکنم... خوشبختی را که برداشتم

از همـآن بـالا میریزم رویِ سر ِ همه ! :)


بیـآ ...

امشب محمد برایِ شـام خونمون ِ ! بسیـار مشتـآقم برایِ آمدنش :) !

قرار ِ این 3.4 روزی که هست فقط بهمون خوش بگذره ُ تو فکر ِ هیچی نبـاشیم ! باید بریم بـآزار برایِ خریدن ِ لباسِ

ست ! شـآید چهارشنبه عصری بریم !

برایِ نـامزدی قرار بود من سرویس َم رو بزارم...امـآ محمد میگه به نظرم بهتره که سرویست ُ واسه عقد بزاری ُ  نیم ستت رو برایِ

نامزدی ( بعد از عقد این نیم ست ُ خریدم.. " کیلیک " ) منم بهش گفتم بـاشه :) ...

+ حس ِ خوشحـالیش ُ دیشب از تو sMs  ِش میشـُد کـاملا فهمید ! :) " کیلیک "

.

.

بيـآ و تمامـ ِ خواب هایِ بی قرارم را تعبير کـُטּ....

تعبير خواب هايم بوسه است

بوسه هایِ " تـــو "

fall in l0ve

مـَرد ُ زטּ ندارد !

به نقطه یِ " مـآ " شدن که رسیدی ،

شورانگیزترین بـآش برایِ عـآشقـانه هـایت !

میـاטּ جمع رویـَش را ببوس،میـآن ِ مــَردُم فریـاد بزن :

" دوستتـــ دارمـ "

و اگر کسی چشم غره ای رفت...

دُعـآ کن عـآشق شود !!

همیــن ....

:|

نصف ِ کـامنتـآرو داشتم تایید میکردم که شـارژ ِ نتم تموم شد ُ نصفیشون موند...دارم کم کم تایید میکنم...

نمیدونم چرا انقدر زود قضـاوت میکنین که کامنتاتون نیست ُ تایید نشده ُ پاک شده !!!

میشه بگین اگه بخوام بعضی وقتـآ یِ کاری کنم که اصلا امکـان ِ نظر دهی وجود نداشته باشه کدوم قسمت

رو فعال کنم؟

dress ❤

وقتی داشتیم واسه عقد ِ خودمون خرید میکردیم ، چــِشَم یِ لبـاس ُ گرفت !! منم یِ اخلاقی دارم که اگه از چیزی

خیلی خوشم بیـاد حتمـآ باید داشته باشمش ! حتی اگه بقیه بگن زشته !دوست داشتم واسِ جشن ِ عقدم

میخریدمش ....امـآ چون کوتـاه بود محمد گفت راحت نیستی اگر مرد بیـاد داخل...منم گفتم بـاش :(

فردایِ بعد از عقدمون که محمد خونمون دعوت بود،مـامـانم اینـا داشتن برنـامه میریختن برایِ آخر ِ مـاه که برایِ

داداشم نـامزدی بگیرن...محمد هم گوش میداد....سـاعت ِ 4 گفت بریم بـآزار....

رفتیم ُ برام همون لبـآس ُ خرید 

.

+ " کیلیک "

+ آخرایِ مـاه نـامزدی ِ داداشم ِ ...محمد هم از کرج میـاد ... قرار ِ با هم لباسمون رو ست کنیم ! یعنی مـآنتو یِ من با پیرهن ِ اون

ست بشه ! خدا کنه گیرمون بیـاد !!این قرمز ِ رو واس ِ جشن ِ عقد  میپوشم ! :)