:)
دیشب که اینجـا بود حالش زیـآد خوب نبود...گلوش عفونت کرده بود....
مـامـانم از تو اُتـآق صدام میکنه ُ یِ آبجوش که توش عسل حل کرده میده بهم ُ میگه بده به محمد زودی گلوش ُ
خوب میکنه....
.
+ {
}
+ این روزهـآ ، از شوق بند نمیشوَم رویِ زمیـن....
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 13:5 توسط مَریـ❤ـمـ بــآنـو
❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤