زندگـے زیبـا بود اَگر ...

برام یه اِس ام اس میزنه ُ میگه :

" هرچی تهِ دلتـه آخرِ این جمله بنویس ُ برام بفرستــ

زندگی زیبـا بود اگر ... "

یکم فک میکنم میبینم زندگیِ من " اگر... " نداره. زندگیم  قشنگــ ُ خوبه .من یه پسرِ مهربون دارمـ که جـایِ

همه ی زیبـآیی هـآست واسم .

واسش مینویسمـ : " زندگیِ من همین الـآن هم خیلی خوب ُ زیبـآ ِ چون شمـا رو دارمـ " {لبخند}

منم زودی واسش اِس ام اسِ خودش ُ سـِند میکنم ...

اونمـ عینِ جمله یِ خودم ُ بهمـ تحویل میده =)

× خدایـا مرسی واسه این زندگیِ زیبـآ...

× شمـآ هم میتونین این جملـه رو پـُر کنین هــآ :)

.

وَحشی میپیچـَمـ

بـ ــه پـَر و پـآے ثانيـه هـآيت

تـآ حتّے نتوانے

لَحظه اے بی مَـטּ "بودטּ" را

زندگے کـُنی...


از تمام دار دنیـآ فقط یک چیز دارم ... " دوستت "

یه کوچولو ازَش نـاراحتمـ ... بـآهـآش بداخلـآقی کردم ُ گفتم حوصلـه ندارَم حرفــ بزنم.میرم زیرِ پتوم...

نه بهش اِس میدَم نه زنگــ میزنم امـآ هر 2.3 دقیقـه یه بـآر به بهونه یِ نگـاه کردنِ سـآعت قفلِ گوشی ُ بـاز

میکنمـ که ببینم اِس داده یـآ نه :)

آخـه یکی نیس بگه تو که طـآقتــ نداری بـاش بد حرفــ بزنی مرض داری بهش میگی حوصله ندارَم ؟!!!

دوس ندارم دلخوریـامون همینجور تو دلمون بمونه و به کینه ُ تلـآفی تبدیل شه...وقتی اِس میده بهش میگم که

از چی نـاراحتم ُ اونم میپذیره ُ میگه ببخشید اشتبـاه از من بوده :)

این ُ نوشتمُ خواستمــ بگم :

" من یه پسرَکــِ مهربون دارمـ که وقتی اشتبـاه میکنه،غرورش بـاعث نمیشه که معذرتــ خواهی نکنه :) "

+ خدایـآ مواظبش بـآش شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآ

.

نفس ميکشمـ ... پـلک ميزنمـ ... به تو فــکر ميکنمـ ...

نفس ميکشمـ ...پلک ميزنمـ

به تـــو فکر ميکنمـ ...

و اينهـآ کارهـآﮮغير ارادﮮ استــ که نميتواטּ جلوي هيچ کـُدامـ را گرفتــ :)

نـامِ زیبـآیِ تو را بر لوحِ زَر بـآید نوشت :)

بهـِش اِس میزنمـُ میگمـ : " آقـآ مـُحمد عَلیـم ؟؟ " :)

میگـه : جونمــ {لبخند}

میگم : "هیچی دلم واسه اِسمِ شنـآسنـآمه ایت تنگــ شده بود خواستم اینجور صداتــ کنم"

.

❤ اتفـآقِ خواستی نیـُفتـاده که بیـام آپ کنم امـآ همـ من خوبمـ هم آقـآ محمد علیم !! :)

❤ جونــَم به این " کیلیک " کشکــِ بـادِمجونی که دُرُست کردَم !!

.

تكرارِ اسمـِ تو ايـטּ روزهـآ

حادثــه ي تكــرارﮮ زندگــي مـَטּ است ...

هيچ ديوانه اﮮ از ايـטּ همه تكرار ...

به اندازه ي مـَטּ ،

لذّتــ نخواهَد بـُرد !!

میلـادِ بودن

ميلـآدِ بودטּِ مَن تُويـے

به يـآد ندارَمـ بودَنمـ را پـيـش از " تــُـو "

بـآلاپـوشِ انديشه هـآيمـ تويي ...

به يــآد ندارمـ زندگـے را پـيـش از دوستــ داشتـَטּِ " تـــو "


+ 21 ُميـن ميلـآدِ بودَنمـ فرخنده ُ خجستـه بـاد !!

❤ تولدَمـ هـَپـ ی :)

× امروز 22 ِ اُردیبهشتــ یـه دُخملِ نـآز ( ! ) به دُنیـآ اومد :))

×کم کم بزرگ شد ُ شد خـآنومـِ یه آقـآیِ جِنتلـمَن {لبخند}

× تولّدمـ مُبـآرک...رفتمـ تو بیستُ یکسـآلگی

× روزِ تولُـدم آטּ روزﮮ است کـﮧ " تــو " بـﮧ خلوت ِ تنهایـﮯ اَم پـآ مـﮯگذاری ...

×نمے دآنمـ مے دآنے یآ نـﮧ...لَحظـﮧ ے تـولدِ مـَטּ بـﮧ همـآטּ ثآنیـﮧ اے برمیگرد کـﮧ تـو بـرآے اولیـטּ بـآر بـﮧ مَـטּ

گفتـے : "دوسـتـتـ دآرґ ... "


پسرکــِ پآییزﮮِ مـטּ ،

تولدم یآدت هست آیا ؟

وقتـﮯ کـﮧ مَـטּ بیستُ یکـ سالـﮧ مـﮯشوم !

وقتـﮯ کـﮧ ذوق می کنند همـﮧ از روزِ تولّدمـ

مـטּ ، امآ ...

غرق در غُصـﮧ یِ غریبـﮯِ خود ...

آرﮮ !

تولّدم یآدت هستــ !

مـטּ قول داده اَم بیستُ یکـ سآلگـﮯ ام رآ

بآ عِشــق زندگـﮯ کـُنمـ

عهد مـﮯبندم کـﮧ بیستُ یکـ سالگـﮯ ام را

خـآطره کـُنمـ بآ تــو !!!

حالـآ ... مَـטּ بیستُ یکـ سالـﮧ ام !

چه احساسِ کاملـﮯ !

مـטּ، پـُر از قصّـﮧ اَم ... مَـטּ ، شآدمآنـﮧ اَمـ ...  

.

+ از وبــِ آبیِ آرامـِ بلند :)

روزِ مـادَر

مـَرداטּ پيامبر شدند؛

و زنـآטּ مادَر....

قِداستــِ پيامبراטּ را توانسته‌اند به زيـرِ سوال ببـَرند

ولي قداستِ مـآدراטּ را هرگز.... :)

.

+ روزِ مـادر جلو جلو  هـَپـ ی :)

❤چه بی اندازه می خوامتــ :)

بـآ اینکه از صـُب رفته سرِ کـارُ سـاعتِ یکِ شب خسته و کوفته برگشته،امـآ نمیخوابه تـا من بخوابمـ

هرچقدر بهش میگم بخوابــ ،عینِ این پسر بچـه هـایِ تـُخس میگه : نـُچ تـآ شوومـا نخوابی منمـ نیمیخوابم :)

منمـ واسـه اینکه زودتر بخوابه ُ بیشتر استراحتــ کنه زودی بهش شب بخیر میگم ُ میخوابم.{مژه}

+شبـآ اصلـا نمیتونمـ آرومـُ راحتـ بخوابمـ.....محمدَم همینطوره.میگه وقتی پیشم نیستی خوب نمی خوابم.

امـآ همین که میرَم پیشش سریع خوابش میگیره.بهش میگم من شدم دیـازپـآم واست !!! آقـا خودش

میخوابه ُمنمـ حوصلمـ سر میره :|

+دلم یه خوابه آرومُ بی دغدغه میخواد

.

تـو دُنیـآ آدَمهـآے زيـآدے

تو تـَخــتـهآے دُو نفره مـےخــوابـَטּ...

امـآ قـشنگتر اینه کـه بـعضـے آدمــهــآ

رُوے تختهـآیِ يـکــ نفره ؛ بـيـآدِ هَمـ بیدآرטּ :)


تولدِتـ مـُبـآرَک

چـه لَطیفــ اَست ، حسِّ آغـآزی دوبـآره

و چه زیبـآست رسیدَטּِ دوبـآره به روزِ زیبـآیِ آغـآزِ تنفس ...

و چـه اندازه عجیب است روزِابتداےِ بودَטּ

و چـه اندازه شیـریـטּ است امـروز...

روزِ میلـآد...روزِ " تــــو " ....

روزے کـه تـو آغـآز شـُدی....

تولـدَتــ مـُبـآرَکــ :)

.

+ خدایـا شکرتــ واسـه به دُنیـا اومدنِ همچین پسرَکی... " مـُحمد بهترین ُ یزرگترین اتفـاقِ زندگیمـه :)"

❤ تولدتــ هَپـ ی :)

16 ِ اُردیبهشتــِ 66 {لبخند}

خدا یـه پسرِ نـآزنین ُ هدیه داد به خونوادَش ...یه پسـر که کم کم بزرگــ شد ُ الان شدِ یه " مــــــَرد "

یـه مـَرد که من میتـونَم بهش تکیـه کـُنم ُ پشتم بهش گـرم بـآشه...

یه مـَردی که هنوزَم واسه مـَن یه پسر کوچولویِ شیطونِ ُ میمیرَم واسش ... :)

از خدا براتـــ اول از همه سَلـآمتی و بعد مـوَفّقیتــ در زندگی ُ میخوام :)

+ سـاده میگم : " تولـّدِتــ مـُبـآرَکــ مـَردِ مـَטּ "

+شاید این را تا به حآل کسے به تو نگفته باشد : "بهتریـטּ شانسی که اطرافیـآنتـ آورده اند،تولّدِ تو بوده..."


آטּ روز ...

رنگــِ دنیـآ برآﮮ سآعتی ، آبـﮯ بود !

از آسماטּِ بـﮯاَبـرِ بـارآטּ زآ ،

در شبــِ مهتآبـﮯِ اُردیبـهـشـت

خآطره اﮮ به زمیـטּ چکید و ...

تــو ، متولّـِد شُدی :)

و اکنوטּ،هرسآل در ایـטּ روز،

پآﮮکوباטּ برایِ جشـטּِ تولّدتــ هـَستمـ !!!

.

❤ از وبــِ آبیِ آرامـِ بـُلند

تـو :)

شروع کرده اَم به نوشتـטּ

از تــــو ،

واژه ـهآیـَم را ببیـטּ

به رقــص آمده اَند !!

.

+ بـانویِ آذَر :)

+ هستمـ امـآ نتم خرابه نمیشه هر روز بیـآم :(

دوس دارَمـ کنـآرَم بـآشی،تـآ ابد تو یـارَم بـآشی :)

امروز قرار بود بعد از يـوني برم پيشِ محمد :)

گفته بود از صب بيـآ امـا کلاس داشتم نميشد نرم.رفتم ديدم کلـآس تشکيل نميشه...کلي حرص خوردم امـا

در عوض خوشحال بودم که زودتر ميرم پيشش.خيلي وقت بود هوسِ کشکِ بـآدمجون کرده بودم.سرِ راه

بـادمجون خريدم و رفتم.محمد امروز زياد رو فرم نبود....بدنش درد ميکرد.آخه شبِ قبلش زيـاد کـار کرده

بود.همش خواب بود منم حوصلم سر رفت خيــــلي. :(

مامانش واسه ناهار ميخواست کباب درست کنه اما بهش گفتم نه کشکِ بادمجون ميخوام.اونم درست

کرد.خوشمزه شد.من سه بار خوردم.باره آخر دکمه شلوار لي مو بـآز کردم که راحت تر بخورم.

محمدنگـام کرد ُ خندید!!!نیشخند

❤هرچند که محمد زياد حـال نداشت امـا همينکه پيشش بودم ُ هرلحظه که ميخواستم نيگـاش ميکردم،

خودش خيليِ واسم. :)

❤بـازيِ انگري بــِرد ُ که ميشنـاسين...آره؟؟؟عروسکـاشُ درست کردم.يه دست واسه خودم يه دستم واسه

محمد. "کيليک کن" ....

❤خيلي دوسِشون دارم.داداشمم گير داده که واسم درست کن :|

علـوسَک

اینـَم "کیلیک کُن" از دو تـآ خـآنومـِ بـآلِریَنی کـه واسـه رویِ میزِ LCD ِ اُکسیژِنمـ دُرُست کردمـ{خجالت}

امـآ خودَمـ حس میکنم زیـآد تمیـز ُ خوب نشد :|


❤ من ُ تو ُ یه دیدارِ قشنگــ

سه شنبه رفتمـ ببینمش :)

شب واقعـآ خسته بودَم ُ به محمد گفتم من میخوابمـ ...اولین بـار بود که وقتی میخوام برم ببینمش راحت

خوابم میگیره !!صبحم که خوابــ موندم و وقتی بیدار شدم هول هولکـی آمـاده شدم رفتمـ ...

بهش گفته بودم میخوام عدَس پلو درست کنم بخوریم امـا گفت نه من مـآکـارونی میخوام :)

گفتم بـآشه...زیـآد نخوابیده بود ُ واسه همین خوابـآلو بود.یکم اذیتش کردم نذاشتم بخوابه امـآ دلمـ نیومد.

از کنـآرش بلند شدم ُ گذاشتم بخوابه....رفتمـ تو آشپزخونه ُ مشغولِ درست کردنِ مـآکـارونی شدم.

مشغولِ کـار بودم امـآ چشم بر نمیداشتم ازش...از اون قیـآفه ی مهربونی که انقد معصومـ خوابیده :)

غذا رو آمـاده کردم.سفره رو هم پهن کردم ُ رفتم بیدارش کردمـ...مخمل خـآنِ من به زور از خوابــ بیدار شد!!

غذارو زدیم بر بدن ُ سفره رو جمع کردیم...نشستیم پـآ T.v ...

این داییش هم هی میومد دمِ در منم مجبور میشدم برم تو کمد دیواری قـآیم شم خنثی

دوبـاره گرسنمون شد!!بلند شدیم آش رشته گرمـ کردیم ُ خوردیم...اونم دوبـار !!!محمد هی گفت بزار واست

بریزم تو یه ظرف ببر بـا خودتــ امـا گفتم نه،آخه نمیشه بیـارم خونه که :((

بعد زنگ زد آژانس...من ُ رسوند ُ خودش رفتـــ بیرون کـآر داشت...

×من فدایِ مهربونیـآت بشم ...بـآشه ؟؟!! :))

×وقتی میـآم خونه دستـآم بویِ اُدکلنشُ میده.میشینم یه گوشه ُ دستـآم ُ میزارم جلویِ بینیم...بوووو میکشم

بـا تمومــِ وجودم....بـا این بو کنـآرَم حسش میکنم ُ هی لبخند میشینه رو لبـآم :)

×هیچی به اندازه ی اون قوطی چسبِ چوبــِ 4 کیلویی که واسم گرفتی،نمیتونه خوشحـالم کنه!نیشخند

یعنی کـُلی عروسکــ میتونم درست کنم.هوراااا :)

.

.

چه خوشبَختمـ مـَטּ

که دستـآنم هـَنوز

بوےِ" تـــــــو " را مــےِ دهَد ...

تو چه دور و چه نزديك مثل نفس در سينه جريان داري...من چه لبريزم از تو

تولـدامون نزدیکــِ :)

محمد میگه به مامانت بگو برام یه زنجیر بخره !!

بهش میگم مامانم میگه تا دومـادم نبـاشه ُ خودش انتخـاب نکنه نمیخرم !!

میگه تو از طرف من وکیل من سلیقه تورو قبول دارم... {نیشخند }

بهش میگم میزنه نـابودمون میکنه!!!

میگه به من چه اگه نخرید دخترش ُ نمیگیرم !!!! خنثی

.

.

+شمـآ واسـه تولدِ من چی چی میخرین؟؟!!!

+نتــ نداشتم این دو سه روز :|

دوستت دارمـ

تـو چه فـکر کرده ای بـآ خودتــ ؟؟؟

خیـآل کرده ای تـآ ابد رو به رویَتــ می ایستـَمـ

و دوستت دارمـ هـآیم را

پنهـآטּ میکنمـ ؟؟؟

نـــه...

بـُلند میگویم و بزرگــ مینویسمـ :

" دوستتــ دارمـ "

.

.

I love you