دوس دارَمـ کنـآرَم بـآشی،تـآ ابد تو یـارَم بـآشی :)
امروز قرار بود بعد از يـوني برم پيشِ محمد :)
گفته بود از صب بيـآ امـا کلاس داشتم نميشد نرم.رفتم ديدم کلـآس تشکيل نميشه...کلي حرص خوردم امـا
در عوض خوشحال بودم که زودتر ميرم پيشش.خيلي وقت بود هوسِ کشکِ بـآدمجون کرده بودم.سرِ راه
بـادمجون خريدم و رفتم.محمد امروز زياد رو فرم نبود....بدنش درد ميکرد.آخه شبِ قبلش زيـاد کـار کرده
بود.همش خواب بود منم حوصلم سر رفت خيــــلي. :(
مامانش واسه ناهار ميخواست کباب درست کنه اما بهش گفتم نه کشکِ بادمجون ميخوام.اونم درست
کرد.خوشمزه شد.من سه بار خوردم.باره آخر دکمه شلوار لي مو بـآز کردم که راحت تر بخورم.
محمدنگـام کرد ُ خندید!!!
❤هرچند که محمد زياد حـال نداشت امـا همينکه پيشش بودم ُ هرلحظه که ميخواستم نيگـاش ميکردم،
خودش خيليِ واسم. :)
❤بـازيِ انگري بــِرد ُ که ميشنـاسين...آره؟؟؟عروسکـاشُ درست کردم.يه دست واسه خودم يه دستم واسه
محمد. "کيليک کن" ....
❤خيلي دوسِشون دارم.داداشمم گير داده که واسم درست کن :|
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 21:12 توسط مَریـ❤ـمـ بــآنـو
|
❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤