بی تــو یلدا طولـآنی ترین شبــِ سـال است ...
پیشـآپیش یـَلداتـوטּ مبـآرک :)
در آغاز زمستـآن هرگز زمستانی مبـآد،بهارِ آرزوهـآیت ...

یلدا برای مَـטּ بی معنـآست وقتی شبــ ُ روزَم بی تو
یلدایی بی پایاטּ است...
مـَטּ تمـآمـِ عمر چله نشینِ توام :|
پیشـآپیش یـَلداتـوטּ مبـآرک :)
در آغاز زمستـآن هرگز زمستانی مبـآد،بهارِ آرزوهـآیت ...

یلدا برای مَـטּ بی معنـآست وقتی شبــ ُ روزَم بی تو
یلدایی بی پایاטּ است...
مـَטּ تمـآمـِ عمر چله نشینِ توام :|
smS میده ُ میگه نمیـای اینجـا؟؟میگم الآن میـام...
وقتی میرسم میگه نـاهـآر خوردی؟؟میگم نــَه :( ...اول یه آبــِ خنک میده دستم بعد سریع میره تو آشپزخونه ُ
غذارو گرمـ میکنه ...مـامـانش هم هست....غذارو میزاره تو سینی ُ میـاره ُ میشینه کنـآرَم...
مـُرغـارو ریش ریش میکنه ُ میریزه رو برنجم که راحت تر بخورم.میدونه که من رون دوس ندارم...امـا هی میخواد
شیطونی کنه ُ گولـَم بزنه تا رونـایِ ریش ریش رو قـاطی کنه تـا من نفهمم امـا میفهمم ُ میگم مــــُحمد؟؟؟؟؟
خو رون نزار میگه بیشرفـــ خو مـُرغ مـُرغه فرق نداره که...میگم من دوست ندارم :|
کنـآرَم نشسته تآ کـامل غذامو بخورم...وقتی هستش اشتهـام خوبه :)
+حدیث ِ سیبُ جـآذبه اے،به تو کـه فکر می کنم،در " دلـَمـ " می اُفتی ♥♥♥
خو بابا آدم بـاید یه انگیزه مثلِ اینـآ داشته بـاشه واسه ورزش یـآ نه ؟؟!! 
+ " کیلیکـ "
.
+ ![]()
امـآ وقتی اون گل پژمرده بشه حسِ بدی داره :(
خودم برایِ پسرکــِ دوست داشتنی اَم گل درست کردم....که بمونه واسش...که پژمرده نشه....که مجبور نشه
بعد از دو سه روز اون حسی که بـا اون گل بهش منتقل شده رو به صورتــِ پژمرده شده دور بندازه...
گل بـاید بمونه...بـاید حس بده :) هرچند مصنوعی ُ دستــ سـاز !
.
+ " کیلیکـ "
+ گـُل ـآیِ مـَن بو همـ میده...بویِ نـآبــِ عـآشقی
وقتی میگیـטּ : " جـآنمـ " ناغافل جمله ے " دوسـِت دارمـ " رو که میشنویـטּ ، دلتوטּ هُـری میریزه…!
این ریختـטּ چقـدر قشنگــه… :)
.
+ رمــزِ همتون از تویِ Drafts ِ گوشیمـ پاکــ شد :( لطفـآ اونـآیی که قبلا رمزاشون رو بهمـ داده بودن دوبـاره بِدَن :|
واسِ همین وقتــی از تو بـآزار دارم رد میشم یه بسته از این گیره هـآ میخرم :) ....
میـآم خونه ُ درستش میکنم.وقتــی محمد ُ میبینم،بهش میگم آقـآیی sms داری!!!گوشیش ُ نگـاه میکنه ُ
میگــه نـَه ندارم که...یهـو بهش میگم اینـآهـآ اینِ دیگه !!! " کیلیک " ....
که وقتــی بـاز میشه این توشِ " کیلیک " !!!
میدَمـِش به پسَرکــ ُ کـُلـی خوشش میاد.هر چند دِیقه یِ بـار نیگـاش میکنه،بازش میکنه و لبخند میزنه.{
}
.
+ " دوستت دارمـ " را مَـטּ دلـآویزترین شعرِ جهـآטּ یـآفته اَم ...
+ بیـآ و براےِ دوست داشتنت فِکری بکـטּ...جــآ نمی شود בر مـَטּ...! :)
معلوم هست کجايي خيلي وقت است تو را گم کرده ايم :(
ديروز داشتی مـَردانه در ميداטּ ميجنگيدی ...
امروز دارے توي آرايشگاه هـآ ابرو بر ميداری ، مو رنگ ميکنـی ، دماغت را سر بالا ميکنی ....
آهاي پسر سرزمیـטּ مـטּ ...
دختراטּِ سرزمين من نيـآز به مَردے دارند که محکم باشد،قوی باشد،در سختی هـآ .... در دشواری ها....
همراه و هميارشاטּ باشد...انقدر قوے باشد که همه یِ دنيـآ در برابرَش کـَم بياورد ...
آهای پسر سرزمين مـَטּ،کمی آهسته برو ...
به کُجـآ چنيـטּ شتـابـآטּ ... :|
.
.
+ بی مخـآطبــِ خـآص :|
دلمـ یه هوایِ ســَرد میخواد....با یه اُتـآقِ تـآریکــ.... که یه بخـاریِ کوچولـو توش روشن بـاشه ....
من بـاشم ُ محمد بـآشه ُ یه حسِ فوق العـآده قشنگــ.... کنـآرِ هم تو دِنج ترین جـایِ اُتـآق بخوابیمـ ُ پتو رو تـآ
گردن بکشیم رومون.مـَن سـَرَم تویِ گودیِ گردنش بـاشه !!همونجـایی که 1000 بـار از اعمـاقِ وجودَم بوش
کردم ُ مستــ شدم....
نفسـآش بخوره تو صورتم ُ چشـآم بسته بـاشه ...اصلا نگـاش نکنم...فقط بـا همون چشـایِ بسته وجودش ُ
حس کنمـ...حس کنم که تو اون لحظه، بـا وجودِ پسرَکــ من آرومـ ترین ُ بی دغدغه ترین دُخترِ روزگـارَم... :)
.
+ مـَن بـآید اعترافــ کنم که بآ وجودِ سختی ـآمون،دلتنگی ـآمون، بی تـآبیـآمون، بـآز هم خدارو هزار بـآر شُکـر میکنم برایِ بودن در
کنـآرِ هم...برایِ حـالِ خوبمون از اینکه هم ُ داریمـ :)
+سَردم شده استــ !!يک پــَتو ميخواهم و کمی " تــو "
.
به چشمهـآیتــ بگـو نـگـآهمـ نکنند...
بگو وقـتی خـیـره اتــ مـی شـومـ ،
سرشـآטּ بـه کـآرِ خـودشـآטּ بـاشـد !!!
نـَه که فکـر کُنی خجـآلتــ میکِشمـ هــآ ...؟؟!
نـه !!!
غمـُ غصه میشدیم یـآ از اون خواستگـآری که واسمـ اومد....
دیشب یه خواستگـآر بـآ اجـازه یِ خود سرانه یِ مـامـآنمـ اومد...قرار نبود من برم پیششون امـا یکم فکر کردم ُ
دیدم شـآید اینجور بهتره که برم تـآ یه راهی بـاز شه برایِ خواستگـاریِ آینده یِ خودمون...
سنگینیِ نگـاهشون ُ یـادم نمیره....چه آشوبی تو دلم بود اونموقع...1000 تـا فکر رد میشد از تو ذهنم...
زیـاد نموندن...خـآنومـِ خوشش اومده بود..هی نگـاه میکرد ُ لبخند میزد...به مـامـانم گفت دوبـاره مزاحم میشیم.
امـا من اشکـآیِ اون شب زیرِ پتو...اشکـایِ زیرِ دوشِ حمـام...عصبـآنیتــِ محمد رو یـادَم نمیره...
فقط یه سوال تو ذهنم میچرخید که : " چرا میخوان خوشبختیِ زوری به من تزریق کنن ُ من ُ بـا 1000 ترفند
بگیرَن از محمد...."
* خودشون هم میدونن که بی فـآیدَس...مـَن خوبمـ الـآن....بالـآخره میگذره :)
.
نـَه از سَرم می اُفتـی نـَه از چشمـَمـ ...
كجـآے دِلـم نشستـهاے
كـه جايـت اينـقدر امـטּ اسـت ؟؟!