دیگه کم کم مهمونـآ باید برسن از الـآن!شـآید امروز ُ نتونم بیـآم نت اگه شب طرفـایِ سـاعت ِ 9:30.10 یهو یـاد

من اُفتادین،ازتون میخوام فقط و فقط برایِ آرامش ِ مآمـآنم دُعـا کنین!که همه چی به خوبی پیش بره!!

به محمد میگم استرس نداری تو ؟ میگه نه ! مگه کار ِ غیر ِ قـانونی کردم یـآ خطـآیی ازم سر زده که استرس

داشته باشم !

من فدایِ این دل ِ گــُندَش بشم ! که حتی اگه توش آشوب باشه به رو خودش نمیـاره ! (:

.

+اینروزـآ مهربون تر شدم !مثلا همون موقعی که میرم ُ برایِ خودم عطر ُ اسپری میخرم ُ یکی هم برایِ داداشم میخرم ! وقتی

میـاد خونه بهش میدم ُ لبخند میزنه ! میگه کـاش از خدا یِ چیز ِ دیگه میخواستم ! الان که تویِ راه بودم داشتم به این فکر میکرم

که باید یِ اسپی بخرم ! :)

+نمیدونم قرار ِ امشب چجور پیش بره اوضـآع ! فقط میتونم بگم به همونقدر که احتمـال داره نـآمزد کنیم ، به همون اندازه هم امکـآنش

هست که همه چی دوبـاره بی نتیجه بمونه ! پس توکلم به خدا ِ :)