مـا هنوز اَندر خم ِ یک کوچه ایم !
بـا مـامـانم حرف زدم.بش گفتم ببین میخوام بـات حرف بزنم، داد نزدن،جوش نیـار توهین نکن...گوش بده ُ راه ِ
درست رو انتخـاب کن ! با لج ُ لجبـازی کـاری صورت نمیگیره....یکم آرومش کردم...گفتم من به محمد گفتم فردا
یـا پس فردا بریم ُ خونه رو بزنه به نامم حتی امروز از راه ِ آزمـایش رفتیم دفترخونه یِ اسنـآدِ رسمی ُ پرس ُ جو
کردیم که چه مدارکی نیـاز ِ برایِ نـام به نـام...مامانم گفت هیچکس حاضر نمیشه وقتی هنوز آزمـایشـآ اوکی
نشده خونش ُ بزنه به نـآم ِ کسی! گفتم خوب امـآ محمد گفته میزنم ! حتی من به شوخی گفتم محمد اگه فردا
خونه رو زدی به نـامم ُ من ُ دیگه ندیدی ُ من گولت زدم چی؟! گفته اشکـالی نداره...مسئله ای نیست ! :)
مـامـانم گفت خو خدا کنه بزنه به نـامت ! گفتم میزنه.... سر ِ حرفش هست...
به محمد زنگ زدم ُ در جریـان گذاشتمش که بریم برایِ کـارایِ خونه.البته ازش هم معذرت خواهی کردم چون
نمیخوام اول ِ زندگی فک کنه من چشم به مـالش دوختم! گفتم محمد ببخشید امـا بخدا واسِ خاطر ِ خودمون
دارم اینجور رفتـاز میکنم...پسرک انقدر منطقی هست که جواب بده ُ بگه :
" خونه ِ چی ِ ! من دنیـارو میزنم به نـامت... "
.
+ سـِفت چسبیده اَم تمـامت را... 
+بچه هـآ؟من خیلی غمتون ُ زیـاد میکنم با نوشته هـام...سعی میکنم کمتر از غم هـامون بنویسم :)
+ پسرک گفته فردا پیتـــزا پا حسـاب ِ من ِ !!اصلا کی گفته من میخوام باهاش برم بیرون !!؟؟
+تویِ این 5 سـال این اولین باری بود من ُ محمد با هم به قصد ِ گشت ُ گذار یـا خوردن ِ فست فود یـا خوشگذرونی میریم بیرون!
انگـار بهش مزه داده بیشرف !!
+هنوز هم میگم....بـآ وجود ِ این همه غم این همه مخـالفت، من قوی اَم...محمد قوی ِ :)
❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤