وقتی که رو تختت خوابیدی ُ صدایِ طبل ُ سنج ِ پسرایِ تو خیـابون ُ میشنوی که دارن خودشون ُ آمـاده میکنن

برایِ محرم....یـاد ِ مـَرد ِ خودت میوفتی که همیشه با چه عشقی میره هیئت ُ شریک میشه تو کاراشون...

.

+ قبل از انیکه بره کرج خیلی ناراحت بود...میگفت محرم داره میـاد امـا من اونجـام .. :(

+ از امشب میخوام برایِ 40 شب زیـارت عـآشورا بخونم...