دلم ميخواهد " مَن و تو " فارغ از اين همه روزمرگی ،فارغ از اين بلاتکليفی ُ مخـالفت هـآ، فارغ از

بهـانه گيری هـآيی که از سر ِ نبودن ِ همديگر است، گوشي هـآيمـان را خـاموش کنيم و دست در دست ِ هم

سوار بر اين دوچرخه یِ دونفره شويم ُ بزنيم به کوه ُ دشت...!! برويم ُ برويم ُ برويم...

هيچ نباشد جز من ُ تو ُ خنده هـايی از ته ِ دل ....از همـآن خنده هـايی که از سر ِ بيخيـالی ُ سرخوشی است!!!

همـآن خنده هـآيی که حرص ِ غم را در مي آورد....همـآن خنده هـآیی که با بودن ِ هم تمـآمی ندارد... (: