امروز دیدیم همدیگه رو.خیلی خلـآصه مینویسم واسه ثبت شدنِ روزمون :)

+از شبــِ قبل واسش گردو پوست کندم ُ مغز کردم بدم بـِش بخوره جون بگیره!واسه نـآهـآرَم الویه درست کردم.

خوشمزه شده بود.البته محمد گفت :)

+صـُب صبحـآنه سیبـ زمینی ُ تخمـِ مرغ زدیم بر بدن ُ شدیم کرگدَن!! :))

+فیلمـ دیدیمـ بـا هم " گشتِ ارشـآد "....

+از سر ُ کولش بـالـآ رفتمـ چون خوابش میومد منم که خدایِ آزارو اذیت،نزاشتم بخوابم خلـآصه پشیمون شد :|

+دوست داشتم یکم play station بـآزی میکردیم دونفره امـآ وقت نشد :|

+تـآزشم مـآمـآنمـ امروز اصلا زنگــ نزد ُ بگه کِی میـآیُ این حرفـآ {}

+آژانس گرفت من ُ رسوند خونه خودش همـ از اون وَر رفتــ کـآر داشت...

.

.

یکی از بهتریـטּ حس هـآ

مالِ وقتیِ
ڪه ازش جُدا میشی

و میـآ
ے خونه ُ ،

בَستـآتــ هنوز بوےِ عطرشُ میـבه ... :)