آقایی امروز امتحان داشت .

فداش بشم که انقد زرنگه گفت خیلی خوب دادم.الهی شکر

دیروز با دوستاش رفته بود بیرون و دیر اومد خونه منم یکم ناراحن شدم و گرفتم خوابیدم.به خدا اصلا اینجور نیستم

که بخوام منعش کنم از اینکه نره بیرون یا با دوستاش نباشه اما دوست دارم تا دیر وقت بیرون نباشه .

همیشه هم به حرفم گوش میده و به موقع میره خونه اما دیشب دیگه یه کوچولو بدقولی کردو دیر رفت خونه که اونم

میدونم تقصیرِ دوستاش بوده. اما صبح از دلم در آورد و معذرت خواهی کرد. :**

قربونش برم به خدا منم دلم نمیاد که ناراحت ببینمش.

بهش گفتم دیشب یکم ناراحت بودم اما الان دیگه نه.هرچی بود گذشت.

دوست ندارم سرِ موضوعای به این سادگی باهم سرسنگین شیم.

آقایی 

میدونستی خیلــــــ❤ــــــی دوسِت دارم

.

.

اين که بايد" فراموش ات کنم " را هم

فراموش کردم !

تو تکراري ترين
" حضورِ " روزگارِ مني...

و من عجيب،به آغوشِ تو

از آن سوي فاصله ها...خو گرفته ام ...