{شکلکــــ هـ ـاے آینـــ ـ ـــــاز }

این آیکونِ الان شرحِ حالِ منه :)

رفتم محمدُ دیدم.....بعد از 37 روز.خدایـــا ممنون ازت.خیلی خوب بود.مثلِ همیشه خوش گذشت.

مگه میشه پیشِ هم باشیمُ خوش نگذره.دیشب با 1000 زور خوابیدم.از خوشحالی خوابم نمیبرد.

امــا هرجور که بود خوابیدم تا زودی زمـآن بگذره.

کیفمو پُر کردمُ پیــــــــــــــش به سویِ آقــآمون.:) محمد میگه هروقت میای اینجا یه چمدون بیار که چیزات توش جا بشه :دی

آخه پر بود از چیز.لپ تاپمو برده بودم ساندویچ برده بودم عروسکایی که واسه محمد درست کرده بودمُ بردم با لواشکـــــ.

البته لواشکِ زرشکُ خودم براش درست کردم.

محمد برام 2 مُدل قره قوروتِ ترش با پاستیلُ یه روسری ابریشم مارک l.v با یه کیفِ موبایل آورد...

فداش بشم دستش درد نکنه همشونُ دوس داشتم.

یه مقدار با هم حرف زدیم...درمورِدِ وضعیتمون...میگه خودت باید شرایطت رو تو خونه خوب کنی که

اذیت نشی.میگه فعلا داری تو اون خونه زندگی میکنی پس باید خودت سعی کنی که آروم باشی...آره باید سعی کنم.

خدایــآ کمکم کن :)

موقعِ برگشتم باهام تا سرِ خیآبون اومد ماشین گرفتُ منُ فرستاد خونه.خیلی بدم میــآد از این لحظه :|

.


حلزون كندتر میرود یا لاك پشت ؟!!!

میخواهم ..!

وقت با هم بودنمان ...

همان باشیم !..

.

+ عشق پنهونی