از تپش های قلبم،خواستنت را كه بگیرم،می ایستد...
جمعه خیلی واسم سخت گذشت.همش بغض داشتم و منتظر بودم که با کوچکترین چیز بغضم بترکه.
محمد خودش هم ناراحت بود که نتونست بیـــآد.اما قول داده که تا همین 2.3 روزه بیـــآد.
الان آرومم :) میزارم پای حکمتِ خدا....شاید صلاح نبوده اونروز بیـآد. :|
مثِ دیوونه ها میام اینجا غُر میزنم...گِلــه میکنم...مینویسم تا سبُک شم.اما خدا خودش شاهده که هیچی از محمد به دل
نمیگیرم. :**
.
چقدر خوبه ..
کسی هست ..
که وقتی بهش فکر می کنی !
اونقدر گرم میشی..
که یادت میره ..
اتـــــاقت چقدر سرده ..!
.
+عشق پنهونی
+ نوشته شده در شنبه هفتم آبان ۱۳۹۰ ساعت 17:45 توسط مَریـ❤ـمـ بــآنـو
|
❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤