من تمام نمیشوم در عشقَت،ثانیه به ثانیه شروع میشوم!
کُلی ذوق دارم واسه روزی که میخواد بیاد...بعد از یک ماهُ اَندی میخوام ببینمش :)
به احتمال زیاد اگه خدا بخواد چهارشنبه ی آینده میرم میبینمش.یعنی 8 روز دیگه...
البته قرار بود تنبیهِش کمک هااااا!!!!بهش گفتم تو یک ماه ول کردی رفتی منُ ندیدی حالا منم یکماه نمیام ببینمت.میگه مگه
اَلکـــیه...میام دَمِ خونتون وقتی که میخوای بری یونی میندازَمِت تو ماشین!!!
بهش میگم به جرمِ آدم ربـآیی ازت شکــآیت میکنم...میگه مدرک نداری که
والا من که عمرا طاقت بیارم نرَم ببینمش...از همین الان دارم روز شماری میکنم واسه 4 شنبه
+ واسه محمد یه کار پیدا شده البته موقت :| اما همینم غنیمته...ایشالا اگه بره سرِ همین کار شاید یه خورده جلو بیُفتیمُ
بتونیم یه کارای مثبتی انجام بدیم...توکل به خدا،هرچی صلاحه.
.
.
.
"امــروز مــے چـيــدَم
پــازلــهاي دِلــــم را
ديــدَم کــامِـل نـمـے شــوَد،
بــے يـــادِ تــــو ..."
+ نوشته شده در سه شنبه سوم آبان ۱۳۹۰ ساعت 14:41 توسط مَریـ❤ـمـ بــآنـو
|
❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤