تا ديدار بعد،چند هفته عاشقي بايد؟!

دلم تنگه....

هميشه وقتي چند روز پشت سره هم ميبينمش بيشتر بي  تاب ميشم
خيلي سخته که مدام تو فکرمه،تو ذهنمه اما

 خودش پيشم نيست
اين روزا تا کي ادامه داره؟؟؟

دستم به درس خوندن نميره.تا کتابو باز ميکنم انگار عکسش تو کتابه :|

يهو ميرم تو فکر، تو رويا ....

5شنبه استاد دير اومد حوصل سر رفته بود محمدم خواب بود دلم نميومد بيدارش کنم.

از فرصت استفاده کردمو نشستم همه ي عکساشو با دقت ديدم

براي بارِ هزارم خيره شدم به صورتش.

همه ي اجزاشو به دقت نگا کردم....بي اختيار لبخند ميشست رو لبم :)

سگ تو روحِ استاد که اومد و خلوتمون رو بهم زد.

پسر بدجور تو دلم جا کردي...

آخه تو چي هستي که سير نميشم ازت....تکراري نميشي واسمـ

هنوزم بعد از چند سال که ميگذره تا پشتِ گوشي صداتو ميشنوم قلبم تند تند ميزنه

+خدايا مواظبش باش...

++ دوســــِتـــــ دارمـــــ

.

چشم هايم را مي بندم

ظاهر مي شوي...

پشتِ پلک هایم مگر

اتاقِ ظهورِ عکس هاي توست؟


دندون

دیروز رفته بودم دندونپزشک

سیمِ دندونامو عوض کردو گفت اگه خدا بخواد تا 2.3 ماه دیگه کامل دَرِشون میارم و بعد نوبتِ فکِ متحرکِ.

الانم خــــــــیلی درد دارم و نشد درست ناهار بخورم :|

وقتی به آقایی میگم اذیتم و درد دارم میگه عیبی نداره در عوض دندونات خوشکل میشن و واسه خنده های شب عروسی

خوبه تو عکس خوب میوفتی!

تو عروسی دیگه همش نیشم بازه و میخنـــــــــــــدم !!!

آقایی دیشب رفته بودن عروسی منم خیلی خسته بودم و ساعت 10 خوابیدم.امروزم که واسه ناهار مهمون دارن و نمیشه

درست با هم بحرفیم

+ دوسـِت دارمـ مردِ مـَن :*

.

❤کـاش يـادت نـرود روي آن نـقـطه یِ پـررنـگِ بـزرگ...

 بـيـن بـي بـاوري آدم ها...

يـک نـفـر مـيـخـواهد بـا تـو تـنـها بـاشــد...

                                         
                                             نـکـند کُـنـج هـياهـو بـرَوم از يـادت...
❤


:)

چشم های تو به من می بخشد

شورِ عشق و مستی

و تو چون مصرَعِ شعری زیبا

سطر برجسته ای از زندگـــیِ من هستی ....

.

.

زنگ ميزنم بهش ، يه تماسِ 6.7 دِيقه اي.

با اينکه مامانم اينا خونن و نميشه بلند حرف بزنم اما تو همين 6.7 دِيقه

يواشکي صحبت ميکنم.مي خندم.....مي خنده...

شاد ميشيم تو همين چند لحظه :)

عاشقِ اين عشق بازياي يواشکيم ...

.

 هرروز که ميگذره بيشتر دوسِش دارم.ميگم خدايااين دوست داشتنُ بيشتر کن اما چيزي ازش کم نکن.

اگه بگم محمدُ فقط به خاطرِ خودم دوست دارم خودخواهيه.اول از همه به خاطر خودش دوسِش دارم.به خاطر

رو راست بودنش، به خاطر دلِ پاکش، به خاطره چشمِ پاکش.

هيچوقت دوست نداشتم مَردَم از اين آدمايي باشه که سَرِش تو خدا پيغمبره اما دلش مريضه،اما چشِش دنبال ناموسه

مردمه.خدارو 1000 بار شکر مردي رو دارم که خيالم ازش راحته.اونقدر راحت که اگه 1000 تا دخترِ

جور واجور دورِش باشن ميدونم يعني مطمئنم که فکرش پيشِ مريمه خودشه. :))

گاهي بي تابي ميکنم،به محمد غر ميزنم،از خدا گله ميکنم که اين چه وضعيه چرا جور نمي کني کارمونو،چرا

اينجور.....چرا اونجور.....

اما يکم که فکر ميکنم ميبينم که به انتظارش مي ارزه،به قرآن مي ارزه.

من از همون اول هم با ازدواجِ سنتي مخالف بودم.يعني بدم مياد يکي نديده و نشناخته پاشه بياد خواستگاري بعد

تو 2.3 جلسه با 2 ساعت حرف زدن به تفاهم برسن.

خوب معلومه که تو اون 2.3 جلسه 2 طرف سعي ميکنن خودشون رو خوب جلوه بدن.من و محمد الان 8 ساله که

همديگه رو دوست داريم اما فقط 3 ساله که رابطه داريم.

تو اين 3 سال با اخلاقاي هم آشنا شديم.با هم دعوا کرديم،آشتي کرديم،لجبازي کرديم،کوتاه اومديم تا الان که شديم

ايني که هستيم.

شديم همه چيزه هم.اونقدر يکي شديم که حتي واسه ساده ترين و کوچيکترين چيزا که

شايد به چشم نياد با هم مشورت ميکنيم و از هم نظر مي خوايم.

اونقدر با هم خوشيم که با کوچيک ترين حرفا و کارا دلمون شاد ميشه و از ته دل مي خنديم.

دعواها و اختلاف نظرايي که هر زوجي تو ی دورانِ عقدِ يه ازدواج سنتي دارن رو ما تو اين چند سال گذرونديم.

نمي فهمم دليل اينکه ميگن کسي که با عشق و عاشقي  ازدواج کنه بدبخت ميشه چيه.به خدانميفهمم....

خدايا به خودت قسم من الان حتي تو اين وضعيتم خوشبختم.چون مردي رو دارم که هميشه کنارمه.

درسته که فعلا جسمش پيشم نيست امـــــــــــــا روحش فکرش يادش تو تک تکِ کارام جريان داره...

+ خدايا مواظبش باش.جز اون کسي رو ندارم هااااااااا

محــــمـــــــ❤ـــــدم واسه من مثلِ اکسيــــــــــژن ميمونه.اگه خدايي نکرده زبونم لال نباشه من خفه ميشم


تو که معنای عشــــــقی  به مـــــن معنا بده.....

آقایی امروز امتحان داشت .

فداش بشم که انقد زرنگه گفت خیلی خوب دادم.الهی شکر

دیروز با دوستاش رفته بود بیرون و دیر اومد خونه منم یکم ناراحن شدم و گرفتم خوابیدم.به خدا اصلا اینجور نیستم

که بخوام منعش کنم از اینکه نره بیرون یا با دوستاش نباشه اما دوست دارم تا دیر وقت بیرون نباشه .

همیشه هم به حرفم گوش میده و به موقع میره خونه اما دیشب دیگه یه کوچولو بدقولی کردو دیر رفت خونه که اونم

میدونم تقصیرِ دوستاش بوده. اما صبح از دلم در آورد و معذرت خواهی کرد. :**

قربونش برم به خدا منم دلم نمیاد که ناراحت ببینمش.

بهش گفتم دیشب یکم ناراحت بودم اما الان دیگه نه.هرچی بود گذشت.

دوست ندارم سرِ موضوعای به این سادگی باهم سرسنگین شیم.

آقایی 

میدونستی خیلــــــ❤ــــــی دوسِت دارم

.

.

اين که بايد" فراموش ات کنم " را هم

فراموش کردم !

تو تکراري ترين
" حضورِ " روزگارِ مني...

و من عجيب،به آغوشِ تو

از آن سوي فاصله ها...خو گرفته ام ...

معذرتــــ |:

خدایا.....

اومدم بگم ببخشید که اونجور حرف زدم و ازت گله کردم

میدونم همه ی این کارات از روی حکمته :)

اگه سخت تر از اینا امتحانمون کنی ، به بزرگیت قَسَم کنار نمیکشیم و تحمل میکنیم

ازم دلخور نشو،آخه دلم خیلی پر بود.

توکل میکنیم به خودت... هوای من و محمدم رو داشته باش

عاشقتــــــــــــ❤ــــــــــــم مردِ مــــــــــــــ❤ـــــــن

پ.ن:رفتم سراغ فالِ حافظ...

نیت کردم...

.
.
.

گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب     گفت در دنبالِ دل،ره گم کند مسکین غریب...

فالش خوب بود :)

+ شما به موفقیت و سعادت رسیده ای و خدا باز هم به شما لطف می کند و خداوند با شماست

آنچه را که میجویی به کمک خدا می جویی.مسافرت برای شما شانس می آورد.در ازدواج با

شخصِ موردِ علاقه ات
درنگ مکن :**

خسته شدم....

وضعیتم تو خونه اصلا خوب نیست.

دارم داغون میشم.مامانم خیلی اذیت میکنه.همش تیکه میندازه.....همش گیر میده

خدایا چرا فکری به حالمون نمی کنی؟؟؟؟

مگه صدامون بهت نمیرسه؟؟؟؟

مگه نمیگی طاقت ندارم ناراحتیه بنده هامو ببینم پس چطور ناراحتیه مارو می بینی و کاری

نمیکنی؟؟؟

نکنه ما بندت نیستیم؟؟؟

خدایا دلم پره.از همه چی و همه کس

این همه التماس....این همه دعا.....

اگه یکم راه بیای و کاره محمدو جور کنی همه چی حلّه

خودم اذیتم...محمد بیشتر از من اذیته

چقدر به اون غر بزنم و بزارمش تو فشار؟؟؟

محمد میگه خدا داره امتحانمون میکنه،پس این امتحان کی می خواد تموم شه؟؟؟

پس کی نتیجه ی این امتحانو بهمون میدی؟؟؟

خدایا کمکمــــــــــــون کن ...


خدا آن حس زيبائيست که

در تاريکي صحرا

زماني که هراس مرگ ميدزدد سکوتت را

يکي همچون نسيم دشت مي گويد

کنارت هستم اي تنها...