X
تبلیغات
!!! مَــטּ و اُکسـیژِטּ :) - منُ تو ُ یـه دُنیـا دَرد

























!!! مَــטּ و اُکسـیژِטּ :)

...خدایـآ !! هـَرگز کـَسی را به آنچه که قسمتـَش نیستــ عـآدَت مـَده

دیشبــُ دوستــ نداشتمــ :|

من اینوَرِ خط و محمـَد اونوَرِ خط...و صدایِ هق هقـآیِ محمـَدَم و صـِدایِ منی که فقط میتونستم بـآ بُغض

اسمشُ صدا کنم....

کـُلی جونمُ قسم میخورَم کـه آروم شـه...اِس میده...میگه: " اشکـایِ من به این خاطره که زندگیِ مریمـَمُ

من دارَم خرابــ میکنم...منی که دلم میخواست سرتـاپایِ زندِگیش پـُر از خوشبختـی بـاشه امـا حـالا خودَم

بـاعثــِ نـاراحتیش شـُدم... "

میگم محمد من خوشبختیم در کنـارِ توِ...نگـو اینجور...مردِ من گریـه نمیکنه...مــَردِ من قویِ...مـَردِ من

عینِ کوه پـُشتمِ...پس نزار بـآ اشکـات پـُشتم بلـَرزه...این سختیـآ تمومــ میشه...مطمئنـَم :)

یکم آرومتـَر میشـه و امـا بـا همون حـالتــِ نـاراحتیُ بغض به خوابــ میره...

اینـا حـالُ روزِ اینروزایِ مـاستـــ...ببخش اگــه تلخیــم :|

.

.

ايـن روزهـآ خـَنده ام هـَم

شـُكُلاتي شـُده اسـَت

از نوع خـالِصَش ... تـلخِ تلـخ ...


تاريخ شنبه بیستم اسفند 1390سـاعت 20:9 نويسنده مَریـ❤ـمـ بــآنـو| |